کاش میشد

روزی روزگاری یکتا به عشق روجا شروع به نوشتن دل نوشته هاش توی یه صفحه ی یشمی مجازی کرد.
حالا دل نوشته هاش درسته که یادگار مونده و هر از گاهی به عشقش که حالا واسه همیشه کنارشه نشون میده ولی از همین حالا با هم قرار گذاشتن که یه دستی روی همون صفحه ی یشمی بکشن و یه جورایی باز سازیش کنن فقط میخوان بدونن کیا موافق این کارن؟ و آیا دوستایی دارن که هر از گاهی بهشون سر بزنه یا نه؟!   منتظرتون هستیم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/10ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

نام های اصیل ایران باستان

آ:

آباد :از نام های زنده ی امروز

آبادان :از نام های زرتشتیان

آبان :نام بازرگانی در زمان وندآفرین

آبان داد :از نام هی زمان ساسانیان

آبتین :نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی

آبراداد :ابرداد ـنام یکی از سران کوروش بزرگ

آبراکام :نام پسر داریوش به معنی کامروا

آپاسای :نام منشی شاپور یکم

آترپات :آذربایجان از این نام گرفته شده

آتروان :نام موبدی بوده

آتروپات :یکی از سرداران داریوش سوم                                                                              ادامه دارد......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/26ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

دکتر "باربارا دی آنجیس" یکی از روانشناسان مطرح در زمینه ی روابط و رشد شخصی است.در ۲۵سال گذشته پیام های مثبت وی درباره ی عشق،شادمانی و جستجو برای معنای زندگی ده ها میلیون مخاطب شته است.او به عنوان یک نویسنده کتاب های پر فروش،یک شخصیت تلویزیونی معروف،یک سخنران با انگیزه و برگزار کننده ی سمینارهای آموزنده شناخته شده است.وی یکی از نخسین افرادی است که ایده ی کمک شخصی را در دهه ی ۱۹۸۰ ارائه کردند.

برخی از آثار وی:

رازهایی در مورد مردان

رازهایی در مورد زنان

رازهایی در مورد عشق

عشق و شور زندگی

اعتماد به نفس

عشق را بجویید تا بیابید

با هم بودن

آیا تو آن گمشده ام هستی؟

از باربارا بپرسید

لحظات واقعی عشق

راز موفقیت زنان در اجتماع

۱۰۱روش برای رمانتیک بودن                                                                                             ادامه دارد........         

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/26ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

بخش اعظم آنچه واقعی به نظر می رسد چیزی نیست جز فرا فکنی فکر و ذهن نا واضح و نا روشن ما.

ذهن شما همواره دنبال دلیل و مدرک می گردد تا ثابت کند حق با اوست.

مجبور نیستید با هر فکری که به ذهنتان خطور می کند هم داستان شوید.

افکر شما درست مانند مغناطیس عمل می کنند،یعنی انرژیهای شبیه خود را جذب می کنند.

افکار و احساسات ما نیستند که برایمان مشکل ساز می شوند،پاسخ ها و واکنش های ما در مقابل این احساسات هستند که ایجاد مشکل می کنند.

ترس زندگیتان را می رباید،شجاعت را بر ترس خود غالب سازید.

قبل از اینکه بتوانید به کسی عشق بورزید و یا از کس دیگری عشق دریافت کنید،باید خود را دوست داشته باشید.

شما سر چشمه ی عشق خود هستید.عشق چیزی است که درون خودتان وجود دارد.

                                                                                                                                     ادامه دارد........ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/26ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

آتروداد :(آذر داد) نام چهارمین نیای آذرباد مارا سپند

آترور :نام پارسایی بوده است

آتروماهان :نام پدر میترا و خورشید

آترونوش :دوستدار آتش ـ نام یکی از پاکدامنان زرتشت

آترین :نام یکی از سرداران هخامنشی

آجان :از نام های اساطیری و از نیاکان زرتشت است

آذر :آتش ـماه نهم از سال شمسی ـ نام عموی حضرت ابراهیم ـ نام ایزدی است ـ عشق ـ فرشته ی آفتاب

آذر آیین :نام پسر آذر ساسان

آذر برزین :نام پسر فرامرز (پسر رستم )نام یکی از پهلوانان داستانی ایران ـ نام یکی از سه آتشکده ی مقدس

آذر پناه :نام یکی از ساتراپهای آذر بادگان

آذر پیرا :نگهبان آتشکده

آذر فر :دارنده ی شکوه آتش

آذر کشمر :آتش کشمر ـ آتش معروفی است که به دست زرتشت در قریه کشمر بر افراشته شد

آذر گون :آتش رنگ ـ روشن ـ نوعی از شقایق ها

                                                                                                                                     ادامه دارد.......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/26ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

تمام آنچه برای شادی و خوشبختی واقعی نیاز دارید در درون خودتان است.
 
دنیا چیزیست که در درون خودتان اتفاق می افتد.
 
هیچ چیز نمی تواند بدون اجازه شما،شما را خوشحال یا ناراحت کند.
 
شما نمی توانید جلو سیل را بگیرید اما می توانید جان پناه بسازید.
 
چیزی به نام اشتباه وجود ندارد.تنها چیزی که هست"درسهای آموخته شده" و "درسهای آموخته نشده" است.
 
اشتباه فقط درسیست که در پس نقابی ژنهان شده است.درسی که انتظار می کشد آن را بیاموزید.
 
تغییر نه تنها میسر و امکان پذیر،بلکه اجتناب ناژذیر است،بنابراین خود را تسلیم جریان زندگی سازید.
 
دنیا هرگز سعی نمی کند چیزی به شما بدهد،آن هم وقتی دست شما پر است.برای دریافت یک چیز جدید می بایست چیزهایی را که قبلا به آن چسبیده بودید رها کنید.
 
مشکلات درس هایی آموزنده اند که به لباس مبدل در آمده اند،بنابر این آنها را گرامی بدارید و از آنها بیاموزید.
 
شروع عشق به خویشتن،مشاهده ی خود از دیدگان خداوند خالق هستی است.
                                                                                                                                                ادامه دارد.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/26ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

فریاد را همه می شنوند، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است چرا که *سکوت* ظهورستان است.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/20ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

 

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

"سکوت" را فراموش میکردی

تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد میکرد

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را میشستی

واشکهایم را با دستانت به باد میدادی

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا به ابد بر من میدوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش میدانستی

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمیشکستی

گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه تنها جز نگاه معصومت پنجره ای

وجز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

ای کاش میدانستی

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

همه چیز را فدایم میکردی

همه آن چیزی که یک عمر به خاطرش رنج کشیده ای

و سالها برایش گریسته ای

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

همه آن چیزها که در بندت کشیده رها میکردی

غرورت را قلبت را حرفت را

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم میداشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست میدارد

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم

و مرا از این عذاب رها میکردی

ای کاش تمام اینها را میدانستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

خشم را با سکوت درمان کن و خواهش های نفسانی را با عقل.امام علی(ع)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

تأملانه

اگر کلمات نایاب شوند، به­ندرت بیهوده مصرف می­شوند.ویلیام شکسپیر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

آهسته و عاقلانه!آنان که تند میدوند سکندری می خورند.ویلیام شکسپیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

چرخ فلک قایق هایی را به حرکت در می آورد که پارو آنها را به حرکت در نیاورده.ویلیام شکسپیر


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/18ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

دردانه ها

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند؟
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟
از مند چه میماند جز ا ین تکرار پی در پی؟ 
تکرار من در من 
مگر از من چه می ماند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/15ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

روزها گذشت … هفته ها … همینطور ماه ها … روزهایی تلخ هفته هایی بی هدف ماه هایی به حرارت آتش و به سردی یخ و این چنین است که با هر نفس به پایان این سفر نزدیک میشوم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

من سنجابی پیر در تاریکی شبی دورم … جایی که نه درختیست برای سنجاب … و نه آبی برای دلفین
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

دوست دارم

 نمیدانم دارم که داری یا داری که دارم یا داریم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

روزی، سه بنا در حال ساخت دیواری بودند.
مردی آمد و از آنها پرسید: چه کار می کنید؟"
بنای اول با ناراحتی جواب داد: معلومه دیگه، داریم دیوار را می سازیم.
نفر دوم با لب خندی گفت: ما می خواهیم ساختمان بلندی بسازیم.
نفر سوم آوازخوانان با خوشحالی جواب داد: داریم شهر جدید می سازیم.
بعد از ده سال ،بنای اول در یک محل در حال احداث یک ساختمان بود. نفر دوم مهندس شده و در دفتر نقشه کشی ساختمانی کار می کرد. و نفر سوم رییس آنها بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

چنان دل کندم از دنیا

                                    که شکلم شکل تنهاییست

                                                     ببین مرگ مرا در خویش

                                                                     که مرگ من تماشاییست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

چشماتو بازکنرسیدی بالا ترین نقطه ای که میشد رفت!
الآن که اینجا وایسادی نوک آسمون خراش میتونی با خیال راحت بپری پایین! زیاد هم نترس! اصلاً درد نداره چون اینجا اونقدر بلنده که به زمین نرسیده فشار هوا خفه ات می کنه!

منتظر چی هستی؟ بپر یالا!

تبریک میگم! تو آدم احمقی هستی! جدی جدی پریدی؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

يه وقت هايي حس مي کني بايد بري! دمتو بذاري رو کولت و از دنياي آدمايي که ديگه نميشناسيشون فرار کني
شبونه
يواشکي
فرار ميکني
حتي فرصت نمي کني که بساط قمارتو برداري
دلخوشياتو جا ميذاري و ميري
خيلي دور ميشي
آدما ي شهرت، خونه هاي کله قندي کوچولو مي شن و کوچولوتر
آخرين باري که  سر بر مي گردوني ديگه حتي دودکش هاي شهرو که سرشونو تو هوا بلند کرده بودن و دود سيگارشونو مي دادن به دل آسمون نمي بيني
اونجاست که دلت هُري مي ريزه
دلتنگ ميشي
واسه همه ي حماقتايي که با بچه هاي شهر داشتين
همه ي خريت ها
همه ي باخت ها
همه ي شرطايي که بردي
هر چي تو راه رسيدن به اينجا از رو زمين برداشتي و از درختا کندي مي زني زير بغلت و راه برگشتو مي گيري
دودکشاي شهر و سقف هاي کله قندي …
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

تو میتونی.....

وقتی جای خنده غم ، می شينه روی لبام ، تشنهء  نوازشم ، خسته از خستگيام ، وقتی که دستای من ، گرميه دستی ميخواد ، وقتی يه لحظه خوشی ، به سراغم نمياد ، تو می تونی غمام و خواب کنی ، گونه های خیسم و پاک کنی ، تو می تونی دلم و شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی ، تا هميشه عاشقت ، تو هميشه عاشقی ، تويی که مسبب لذت دقايقی ، به تن مردهء من ، تو ميتونی جون بدی ، به رگهای خشک من ، قطره قطره خون بدی ، تو ميتونی غمام و خواب کنی ، گونه های خیسم و پاک کنی ، تو ميتونی دلم و شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی ، وقتی که شب می رسه ،

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 


رفته ای ، اما نه اینکه نمانده ای مانده ای ، اما نه اینکه نرفته ای
گاهی اینطور می شودکسانی می روند که تا پایان می مانند و
کسانی می مانند که از ابتدا نیامده بودند
...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 


تو نباشی من زندگی می خوام چیکار؟ اگه عشق تو نباشه دیوونگی می خوام چیکار؟ خورشید و ماه و ستاره چرا تو آسمون باشه وقتی که عشق من باید عاشق دیگرون باشهعشق من! این زندگی نیست بدون تو یه حسرته میدونم اینجا نمیای اما چشام به راهته بی تو چه سودی داره اینهمه ترانه هام تو نباشی بی معنیه شعرا و عاشقانه هام تو که نیستی به کی بگم که میمیرم برات خودت بگو به کی بگم شدم عاشق اون خنده هات کی میتونه جز تو طلسم تنهایی رو بشکنه جز تو قلب من واسه داشتن کی بزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 


اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است....
اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است....
اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

چرا امروز دعا نمیکنیم !
چرا اشک نمیریزیم !
چرا خداوند را نادیده میگیریم !
چرا قوانین خدا بایگانی شده اند !
چرا از جهل یکدیگر علیه یکدیگر استفاده میکنیم !
چرا به همدیگه کمک نمیکنیم !
چرا اینقدر به همدیگه دروغ میگیم !!!!
چرا ترازوهای ما برای ذره ای هم که شده درست کار نمیکنه !
چرا به رنج همدیگه میخندیم ....!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت خواهشی دارم
تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار


+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

روزها گذشت …
هفته ها …
همینطور ماه ها …
روزهایی تلخ
هفته هایی بی هدف
ماه هایی به حرارت آتش و به سردی یخ
و این چنین است که با هر نفس به پایان این سفر نزدیک میشوم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

مريخ!
سياره ي روياهايم!
از آن روز که ترکت کردم …
و پايم را روِی سرزمين زنده هاي هميشه مرده
_ زمين نفرين شده_ گذاشتم …
ترس , همراهم بود!
همدمم
همه کسم
و چقدر از اين ياور هميشگي بي زار بودم

چقدر سخت به هواي دم کرده ي متعفنشان عادت کردم!
و چقدر بد بخت بودم …
حالا بعد از سفري چنين دراز و چنان رنج آور
به آغوشت
_ آغوش گرمت، گهواره ي همه ي خاطرات کودکيم_
باز گشته ام

گرماي در تو بودن
سکوت اعجاب انگيز دشت هاي بيکرانت
کاش ديگر هرگز از خود دورم نکني
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  | 

  چرخ يک گاري در حسرت واماندن اسب

                                         اسب در حسرت خوابيدن گاريچي

                                                                مرد گاريچي در حسرت مرگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت   توسط فقط بدون دوست داره  |